محمد ابراهيمى وركيانى

157

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

يك . واكنش قيصر روم به نامهء پيامبر ( ص ) قيصر روم در بيت‌المقدس - كه براى زيارت بدانجا آمده بود - با دحيهء كلبى قاصد پيامبر و نامه آن حضرت روبه‌رو شد و او را گرامى داشت و هدايايى به او بخشيد و هدايايى نيز براى پيامبر ( ص ) فرستاد . گفتگوى قيصر و ابوسفيان مورخان مسلمان برآن‌اند كه قيصر روم نسبت به پذيرش اسلام علاقه نشان داد ؛ زيرا او نيز از بعثت پيامبرى بعد از عيسى ( ع ) آگاه بود و به همين دليل پيش‌تر در نامه‌اى از « ايليا » كه در علم نجوم مهارت داشت ، خواسته بود كه دربارهء بعثت پيامبر ( ص ) اظهارنظر نمايد . او پس از دريافت نامه پيامبر ( ص ) در صدد برآمد تا بيشتر تحقيق نمايد . به همين‌رو ، وى با ابوسفيان بن حرب كه پس از صلح حديبيه براى تجارت به شام رفته بود ، گفتگو نمود . ابوسفيان مىگويد من و گروهى از قريش به قصد تجارت روانهء شام بوديم . هنگامى كه به غزه رسيديم ، سالار نگهبانان هرقل ، ما را خواست و پرسيد : شما از كسان اين مرد حجازى هستيد ؟ گفتيم : آرى . او گفت : با ما نزد پادشاه بياييد . همراه او به راه افتاديم و همين‌كه بار يافتيم ، هرقل گفت : كدام‌يك از شما به دو نزديك‌تريد ؟ گفتم : من . گفت : پيش بيا . او مرا روبه‌روى خود نشانيد و ديگران را پشت‌سر من جا داد و سپس بدان‌ها گفت : من از اين فرد مىپرسم ؛ اگر دروغى گفت ، شما او را رد كنيد . ابوسفيان گويد به خدا اگر دروغ مىگفتم ، مرا رد نمىكردند ، ولى نمىخواستم دروغ بگويم ؛ زيرا مىدانستم كه خارج از اين مجلس حرف‌هاى مرا براى ديگران نقل مىكنند . هرقل گفت : از اين مرد كه ميان شما ظاهر شده و ادعاى پيامبرى دارد ، به من خبر بده . او مىگويد من كه مىخواستم كار محمد را كوچك كنم ، گفتم : پادشاها ! كار او براى تو چه اهميت دارد ؟ او درخور توجه نيست . اما او بدين سخن توجهى نكرد و گفت : آنچه را مىپرسم ، جواب بده . گفتم : هرچه مىخواهى ، بپرس . گفت : نسب او چگونه است ؟ گفتم : نسب او متوسط است . گفت : هيچ‌يك از كسان او چنين ادعايى كرده‌اند كه وى از آنها تقليد نموده باشد ؟ گفتم : نه . گفت : آيا وى در ميان شما پادشاهى داشت كه آن را از دست او گرفته‌ايد و حال اين ادعا را براى تجديد مقام خود بهانه كرده باشد ؟ گفتم : نه . گفت : پيروان او چه كسانى هستند ؟ گفتم : ضعيفان و بيچارگان و